آئین‌های نوروزی آمیخته با فطرت انسانی‌اند

Sunday, March 7th, 2010 at 11:24 am

مدیرمسئول و سردبیر روزنامه همشهری با تأکید بر اینکه نوروز بزرگترین نماد فرهنگی ایرانیان اصیل است یادآور شد:مهمترین دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما آمیخته بودن آئین‌های نوروزی با فطرت انسانی است. دکتر علی اصغر محکی در گفتگو با خبرنگار مهر در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی اظهار داشت: نوروز به عنوان یک سنت آئینی باستان جایگاه ویژه‌ای نزد ایرانیان دارد و امروزه ایرانیان از هر نژاد و مذهبی آئین نوروز را به عنوان یک نماد فرهنگی باستان که دربرگیرنده پاکی و طهارت روح و رفتن به استقبال بهاری عاری از زشتی و پلیدی است پاس و گرامی می‌دارند.

سردبیر و مدیرمسئول روزنامه همشهری دلیل ماندگار نوروز در فرهنگ ما را چنین عنوان کرد: مهمترین دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما آمیخته بودن آئینهای نوروزی با فطرت انسانی است و همچنین هم‌زمانی نو شدن طبیعت با نوشدن انسان است که در نوروز مورد تأکید قرار گرفته است.

این محقق و پژوهشگر درمورد اینکه نوروز تا چه اندازه می‌تواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد؟ نیز گفت: نوروز به‌عنوان بزرگترین نماد فرهنگی بیانگر ویژگی‌های تمام و کمال ایرانی اصیل و ایرانی پاک سرشت است. این واقعه طبیعی بهار و نوشدن طبیعت از آنجا که ریشه در باور و اعتقادات ایرانی دارد و به تأثیر طبیعت و روح و لطافت طبع انسانی داشته است می‌توان گفت بیانگر تمام و کمال اعتقاد و باور ایرانیان به اهمیت نوشدن و وارستن از زشتی‌ها و پلیدی‌هاست.

درباره مصاحبه
توسط دكتر محكي

هفت گانه بهاری

Monday, March 16th, 2009 at 4:23 pm

چه عروسی است  در جان  که جهان  زنقش  رویش
چو  دو   دست   نوعروسان   تر  و   پر نگار    گردد   (مولوی)

25739_150.jpg

فصل اول: روزها و آدم ها

روزها می آیند و می روند. برای ما اما، انگار که هر روز رنگ و بوی خود را دارد. درست مثل آدم های اطراف مان، که هر یک خلق و خویی دارند و ما دریافته ایم که به هر کس، بنا به خلق و خوی اش نزدیک یا دور شویم. بعضی روزها را انتظار می کشیم تا زودتر برسند و برخی دیگر را منتظریم برای زودتر سپری شدن. انگار نه انگار که آنها هم بخشی هستند از عمر با ارزش مان. می گوییم مطبوع که نیست همان به که زودتر برود…
برای روزهایی از قدیم دل مان تنگ می شود، همان هایی که ما را به آدم هایی رساند که دوست شان داشتیم. و گاه دل مان رضا نمی دهد به یاد آوریم روزهای سخت را، به تصور این  که یادآوری شان دلتنگ مان می کند و بار مرارت شان خاطرمان را می آزرد.
در جایی آمده که در نبرد روزهای سخت و آدم های سخت، این آدم های سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت.  شاید به همین دلیل باشد که روزهای سخت را هم یاد می کنیم چرا که در کنار آنها، آدم های سخت را می بینیم ظفرمند و پابرجا. روزهایی رفته اند که غافل ماندیم از یاد و توجهی ولو کوتاه به آنان. و اینک این بهار بهانه ای است برای از نو یاد کردن شان.

فصل دوم: غم و شادی
لحظه های زندگی مالامال است از لحظه های غم و شادی. این دو را راز و رمز و حکمتی است که دستاویز گفتار شاعران و عارفان شده است.

عطار نیشابوری برتری انسان بر قدسیان را وجود درد در آدمی می داند:
قدسیان را عشق هست و درد نیست       درد  را  جز  آدمی  در  خورد  نیست
هر   که  او  خواهان  درد  کار  نیست      از  درخت  عشق  بر  خوردار   نیست
گر  تو  هستی  اصل عشق و  مرد راه      درد  خواه  و  درد  خواه  و  درد  خواه

نظامی گنجوی، نه غم و نه شادی را شایسته دل بستن نمی داند:
رها   کن   غم   که   دنیا   غم  نیارزد     مکن  شادی  که   شادی  هم  نیارزد
مقیمی   را    که   این   دروازه     باید    غم    و    شادیش   را   اندازه    باید

سعدی، عارفانه آفریدگار غم و شادی را اصل قرار می دهد و می گوید:
غم و شادی بر  عارف چه  تفاوت   دارد    ساقیاباده‌بده‌ساقی‌آن،کاین‌غم ازاوست

حافظ در مقام عاشقی که در فراق یار است می سراید:
در  ازل  پرتو  حسنت  ز  تجلی  دم  زد     عشق‌ پیدا شد و آتش به همه عالم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش  زدند    دل دیوانه ‌ی ما بود که  هم  بر  غم زد

و از سوی دیگر مولانا در مقام معشوقی که در وصال است می نویسد:
باده‌غمگینان‌خورند و ما زمی‌خوشدل‌تریم   رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال   هر غمی‌كو گردما گردید شد در خون‌خویش

می‌توان گفت احساس غم و شادی که عارضه ناکامی یا کامیابی است، بسته به باورهای مان معنا می یابد. خداوند غم و شادی مومنان را متفاوت با غیر مومنان می داند. شادی مؤمنان نه ظاهری است و نه محدود به این جهان، بلکه باطنی، وسیع، ژرف و پایدار است.

فصل سوم: امید و آینده
اميد، آينده را مي سازد. انسان با اميد آرزوهاي خود را مي پويد. اميد انگيزه و شور فعاليت می آفریند. نااميدی اما سرچشمه ی ابتلا به افسردگي است. در اسلام نيز نااميدي به شدت مذمت شده است. تفكر آينده نگر و فرهنگ اميد، به سرمايه اجتماعي حرکت و پویایی مي بخشد، باور به تاثيرگذاري بر سرنوشت را حفظ و تقويت می کند و راه را براي اصلاح، سازندگي و دستيابي به جايگاه شايسته در نظام اجتماعی هموار مي سازد. روح بهاری، امیدآفرین است و مستعد بالندگی. 
گفته اند «اگر درباره آينده نينديشيد، يقينا آينده اي هم نخواهيد داشت». اندیشیدن در باره آینده، برای ساختن آینده، روح بهاری می طلبد که سرشار است از امید. بهار، بذر اميد می پراکند تا حس ناتوانى را به زیر کشد و حس زیبای امید را جانشین آن کند…

25740_852.jpg

فصل چهارم: طراوت طبیعت
تماشای طبيعت بهاری و گام زدن در میان گل ها و گياهان نورسته، روان و جسم انسان را جلا می دهد. منظر شکوفه های نورسته  و شميم  روح افزای طبيعت، دل را دگرگون ساخته، طراوتی نو  در حیات منتشر می كند.
ارمغان قاصدک بهار، پیام نو ‏شدن است. دعوت انسان ها است به دور ریختن جامه پوسیده کژاندیشی، رهانیدن دل از هر شائبه ى ناصواب و هر توهم و كينه ‏ای. «حول حالنا الى احسن الحال»، آرزوی تحول است به سوی بهترین حال و رها شدن از پيله توهم. نقش رنگارنگ طبیعت بهاری، برانگيزنده است و شورآفرین. نوآوری، میوه آمادگی است برای دگرگونی در فکر و اندیشه؛ و بهار بهانه اندیشیدن به دگرگونى.

نگاه تازه، بسترساز بهسازى انديشه است و دیدن اسرار نهان. به قول مولانا:
پاك كن دو چشم را از موى عيب       تا ببينى باغ و سروستان غيب‏

فصل پنجم: دید و بازدید

PICTU033.jpg

«دید و بازدید بذر محبت را می رویاند». این حدیث پیامبر اکرم (ص)، به جلوه زیبای دیگری از سنت بهار اشاره دارد. دیدار، شادی آور و روحیه بخش است. رو در رو سخن گفتن با نزدیکان و ذکر خاطرات شیرین و سودمند، از عواید دیدار است. دید و بازدید، محبت آور است، کدورت زا و استوار ساز روابط. پس چه نیک سنتی است که دل ها را به هم نزدیک و همزیستی را تقویت می کند. امام هادی (ع)، ديدار برادران را، هرچند كوتاه و اندك، سبب انبساط خاطر و بارورى انديشه دانسته اند. دیدار از سر صمیمیت، صداقت و یکرنگی، گرمابخش دل است و برقرار کننده مودت و محبت.

فصل ششم: آرامش
بهار آرامش عجيبى دارد و این آرامش را تسری می دهد به اطراف خود. راز آرامش، در سادگی است، در خویشتنداری و در دل نبستن و پذیرش گذرا بودن هر چیز. بهار جلوه کیفیت زندگی است، همان کیفیتی که در خود آرامشی برخاسته از سادگی، بی پیرایه گی و گذشت را داراست. ذات آرام بخش بهار؛ وجدان پاک، صفای درون و مناعت طبع آن است. بهار اگر آرام است از این است که ندای دل خویش را شکوفا ساخته واز هر آن چه داشته به دیگران بخشیده. آرامش خواهیم داشت اگر بهاری باشیم.

فصل هفتم: سیر و سفر

PICT0134.JPG

سفر، اسباب رسیدن است به مقصود. مقصود هر چه باشد و مقصد هر کجا، لازمه سفر حرکت است و جابجا شدن. بهار شوق سفر به دل ها می دهد. سفر سرنوشت محتوم همه آدمیان است، چه بخواهند و چه نخواهند. سفر، چه ظاهری و جسمانی، چه باطنی و روحانی، نیازمند آداب و مقدماتی است. قصد قربت، یافتن همسفر مناسب، خداحافظی کردن، رد دیون، صدقه دادن، حلالیت طلبیدن، و همراه داشتن لوازم و توشه، از مقدمات و آداب سفر است. در حین سفر، رفتار خوش و مراعات حال همسفران و کمک به آنان سفارش شده و در بازگشت به جای آوردن شکر خدا، دادن سوغات و ذکر تجارب آموزنده سفر، مورد تاکید واقع شده است.
در هفت گام بهاری، مرور کنیم خاطرات مان را از روزها و آدم ها، تامل کنیم بر غم ها و شادی ها، با امید به آینده نگاه کنیم، طراوت طبیعت را به فال نیک بگیریم، به دید و بازدید دوستان و بستگان برویم، از آرامش بهار الهام گیریم و سیری کنیم زیبایی بهار را. 

توسط دكتر محكي

سفر به وين

Monday, March 16th, 2009 at 3:40 pm

پرواز ما به وین، بدون تاخیربا یک هواپیمای فوکر 100 خطوط هوایی اتریش صورت گرفت. معمولا ایرانی‌های مقید در سفرهای خارجی چند مشکل مشترک دارند. یکی از آنها نداشتن آب در دستشویی‌های کشورهای غیرمسلمان است. افراد با تجربه با یک پاکت خالی آبمیوه و یا یک بطری خالی کوچک، خود را طهارت می‌کنند. مشکل دیگر نداشتن نمازخانه در بیشتر سالن‌های فرودگاه‌های اروپایی است. در نتیجه مسلمانان برای اقامه نماز، زیراندازی را در گوشه‌ای خلوت از سالن فرودگاه پهن می‌کنند و به نماز می‌ایستند.
مشکل دیگر مربوط به پذیرایی داخل پروازهاست که برای پرهیز از خوردن طعام حرام بعضا به خوردن تکه‌ای نان، ابمیوه و سالاد بسنده می‌کنند. البته در بیشتر شهرهای اروپایی شما با اندکی پرس و جو می‌توانید رستوران‌هایی با خوراک اسلامی پیدا کنید. در این میان رستوران های ترکی و دونر کباب شان مشهورترند. رستوران‌های ایرانی هم تعدادشان کم نیست و غذاهای حلال خوشمزه ای را ارایه می کنند.
ساعت 22، در زمان ورود به فرودگاه وین، آقای شمس‌زاده از همکاران شرکت راکسل منتظر ماست. شرکت راکسل از آغاز راه اندازی روزنامه همشهری، یکی از تامین کنندگان کاغذ روزنامه بوده است.
با خوشرویی با خودروی شخصی خود ما را به هتل «دوفرانس» که محل اقامت کوتاه ما در وین است می‌رساند. منتظر می‌شود تا وسایل را در اتاق بگذاریم و سپس ما را به رستوران ایرانی «حاتم» می‌برد تا شام، پلو خورش بادمجان ایرانی بخوریم. خوراکی که هم مورد دلخواه من و هم آقای دانش است. نیم ساعتی هم گشت کوتاهی با ماشین در فضای خلوت نیمه شب وین داریم. در واقع این تنها فرصت کوتاهی است که می‌توانیم شهر را ببینیم، چون فردا از صبح تا بعدازظهر برنامه بازدید از کارخانه کاغذسازی «یو. پی. ام» تدارک دیده شده است. کارخانه‌ای که در فاصله تقریبا 250 کیلومتری وین بین شهرهای «سالزبورگ» و «لینز» واقع شده است.
تا پاسی از شب را صرف تایپ و ارسال گزارش سفر و عکس های روز سه شنبه می‌کنم و پس از 4 ساعت خواب، حدود 6 صبح برای نماز و صرف صبحانه بیدار می‌شوم. ساعت 7 سوار ماشین می‌شویم و به سوی کارخانه یوپی ام حرکت می‌کنیم. همراه ما در این بازدید، علاوه بر آقای شمس زاده، خانم «گشتایی» از مدیران شرکت راکسل در اتریش است. فاصله دو و نیم ساعته وین تا محل کارخانه، مملو است از مناظر زیبای پاییزی که در رنگ آمیزی برگ های درختان جنگل ها و چمنزارهای طول مسیر جلوه گر شده است. بارش ملایم باران نیز فضا را دل انگیزتر کرده است.
در ورودی کارخانه یو پی ام اشتایر مول، مردی نسبتا مسن با چهره خندان منتظرمان است. او «اوالد فیشر» مدیر خدمات مشتریان این کارخانه است. به زبان انگلیسی به یکدیگر خوشامد می‌گوییم. آقای دانش اما به زبان ظاهرا اتریشی با فیشر صحبت می‌کند. از بهت روی صورت فیشر فهمیدیم که از کلمات اتریشی دانش سر درنیاورده است. بعد که از دانش پرسیدم به زبان خارجی چه گفتی؟ بلافاصله گفت: «تقه غازن، این د حاوزن، شالاپن شولوپن»! پرسیدم این به چه زبانی است و ترجمه‌اش چه می شود؟  با خنده گفت: به زبان سرکاری! معنی اش هم این است که 3 غاز درون حوض شلپ و شلوپ می‌کنند! با خودم گفتم این دانش هم اعجوبه‌ای است و ما خبر نداشتیم.
فیشر به هر کدام ما یک کاور نارنجی داد تا در حین بازدید بر تن کنیم، اما بر خلاف کارخانه نورسکه، در اینجا به ما کلاه ایمنی ندادند. دانش گفت خدا رو شکر که این یکی سر ما کلاه نگذاشت!
«مهم ترین تولیدات کارخانه یو پی ام، کاغذهای روزنامه  و سوپر کالیندر است». فیشر با گفتن این جمله، توضیحات خود را در باره فرایند تولید در یو پی ام شروع کرد و افزود: «ما دو دستگاه بزرگ تولید کاغذ داریم که یکی از آنها کاغذ روزنامه اعم از «کلدست» و «هیت‌ست» تولید می‌کند و دیگری که کوچک تر است کاغذ سوپر کالیندر. سوپر کالیندر، یک نوع کاغذ روزنامه براق است که معمولا برای کارهای رنگی استفاده می شود. تولید کلی این کارخانه در سال، 500 هزارتن کاغذ است شامل 370 هزار تن کاغذ روزنامه معمولی و 130 هزار تن کاغذ سوپرکالیندر.»

V-8-Aban-87-016[350].jpg

کارخانه در کنار یک رودخانه قرار دارد. در مورد رعایت جنبه های زیست محیطی از او می پرسیم. می گوید که سرمایه گذاری بزرگی توسط کارخانه برای جلوگیری از هر نوع آلودگی محیطی صورت گرفته است و حتی آب مصرفی کارخانه ابتدا پالایش و سپس به رودخانه ریخته می‌شود. با دیدن عظمت دستگاه های تولید کاغذ و اتوماسیون صورت گرفته در تمامی مراحل تولید، دانش می پرسد: قیمت تمام شده دستگاهها از مرحله تولید الیاف تا کاغذ آماده کار چه قدر است؟ فیشر مکثی می کند و می گوید 350 میلیون یورو.
رول‌های کاغذ قبل از این که برش بخورند بسیار بزرگ و سنگین‌اند. وزن هر رول بالغ بر 30 تن است. رول ها پس از این که برش می خورند توسط نقاله ها به محل بسته بندی برده شده و با دستگاه های تمام اتوماتیک بسته بندی می شوند و حتی برچسب اسم و مشخصات مشتریان که در رایانه وارد شده، توسط همین دستگاه های خودکار روی بسته های کاغذ چسبانیده می‌شود.
در این کارخانه، به رغم اتوماسیون پیشرفته، 500 کارمند اعم از مسئولان اداری، فنی و غیرفنی در 5 شیفت در طول شبانه روز کار می کنند. سه شیفت 8 ساعته و دو شیفت به صورت آماده به کار. کارخانه در تمام طول سال کار می کند و حتی لحظه ای هم تعطیلی ندارد.
در انبار کارخانه در طول هفته 12 هزار تن کاغذ پر و خالی می‌شود. در مورد مواد اولیه نیز جالب است بدانیم که 80 درصد آن را کاغذهای باطله قابل بازیافت و 20 درصد آن را تراشه های چوب تشکیل می دهد. کاغذهای باطله از سطح کشورهای مختلف جمع آوری و به این محل حمل می شود. کارخانه ای در مجاورت یو پی ام قرار دارد که عملیات تفکیک کاغذهای بازیافتی و سایر زباله های غیرقابل بازیافت را انجام می دهد. مردم اتریش بسیار اقتصادی و صرفه جو هستند و تفکیک زباله از مبدا را به خوبی اجرا می کنند. بدین ترتیب حجم بزرگی از سرمایه ملی را دوباره به چرخه اقتصاد کشورشان برمی گردانند.
از فیشر خداحافظی می کنیم و به وین برمی گردیم.
در مسیر بازگشت از خوشرویی فیشر به نیکی یاد می‌کنیم. از شمس زاده می‌پرسم که ایا این ویژگی عمومی مردم اتریش است؟ می‌گوید عمدتا همین طورند، به ویژه روستاییان و کسانی که دور از پایتخت زندگی می‌کنند. دوباره می‌پرسم که مردم اتریش چه ویژگی‌های اخلاقی و فرهنگی خاصی دارند؟ از این پرسش خوشحال می‌شود و جواب می‌دهد: اینان مردمانی هستند که خیلی سخت و دیر تصمیم می گیرند اما خوب تصمیم می گیرند و خوب هم اجرا می کنند. به نظر می رسد همه آنها در حال اندیشه اند برای بهتر شدن امور. هیچ جایی را بدون استدلال و فکر باقی نگذاشته اند. خود را با تامل، اما نه با تاخیر زیاد، بروز می کنند و روند پیشرفت شان ملموس است.
تقریبا در مرکز شهر وین، کارخانه بزرگ سوخت و بازیافت زباله قرار دارد. جالب اینجاست که این کارخانه ظاهر زیبایی دارد و هوا را اصلا آلوده نمی کند و هیچ بوی نامطبوعی در اطراف آن استشمام نمی شود. ضمن این که از سوخت زباله ها در این کارخانه،10 درصد آب گرم مورد نیاز شهر تامین می‌شود.
در مورد شهر وین، شمس زاده اطلاعات مختصر و مفیدی به ما می دهد. رود دانوب که از وسط شهر عبور می کند یک جاذبه طبیعی برای شهر ایجاد کرده و در ساحل آن مراکز تفریحی و گردشگری متعددی قرار دارد. در یک گوشه  از ساحل دانوب، مسجد بزرگ مسلمانان قرار دارد. تنها از ماذنه این مسجد می توان بانگ اذان را در وین شنید. مساجد دیگری هستند اما اجازه پخش اذان را ندارند.
بافت تاریخی شهر با وسواس تمام مراقبت می شود و اجازه تخریب هیچ یک از آنها به بهانه طرح های توسعه شهری داده نمی شود. شهر دارای دو رینگ خیابانی بزرگ و کوچک است و بافت تاریخی، تجاری، سیاسی و فرهنگی شهر در میان حلقه کوچک مرکزی قرار دارد. در کمتر شهر اروپایی می توان زیبایی خیره کننده بناهای تاریخی باشکوه را، نظیر آن چه در وین قرار دارد مشاهده کرد. ساختمان های سلطنتی یادگار دوران حکومت امپراتوران اطریش با نورپردازی ویژه در دل شهر می درخشند و جهانگردان پرتعداد را شیفت زیبایی خیره کننده خود می کنند. بناهای فرهنگی و سیاسی بین المللی نظیر مقر سازمان ملل و مقر اوپک از دیگر موارد قابل ذکر در وین است. صنعت گردشگری بخش قابل توجهی از درآمد سرانه اتریش را تشکیل می‌دهد. 
بعدازظهر قبل از تاریک شدن هوا، در چند مکان تاریخی و دیدنی وین عکس یادگاری می گیریم و زودتر به هتل برمی‌گردیم تا برای برنامه فردا ساک هایمان را ببندیم. باید 5 صبح به  فرودگاه برویم. 7 صبح به مقصد کلن آلمان پرواز داریم. 

درباره خاطرات سفر
توسط دكتر محكي

يادداشت‌هاي سفر به آمستردام 5

Monday, March 16th, 2009 at 3:23 pm

سه شنبه پركاری را پیش رو داریم. هفت و نیم صبح از هتل به طرف شهر لاهه حرکت می‌کنیم. سا‌ك‌های خود را هم برمی داریم چون پيش از بازدید از چاپخانه وگنر Wegener و کارخانه کاغذسازی نورسکه Norske مستقیما به فرودگاه خواهیم رفت تا به سمت وین پرواز کنیم. فاصله 120 کیلومتری تا لاهه تماما به صحبت و تحلیل آن چه از این اقامت کوتاه از فرهنگ، مردمان و رسانه‌های هلند دریافته‌ایم می‌گذرد. موضوع تقسیم کار جهانی صنایع و سهم هلند از این تقسیم کار از جمله این موارد است.
هلند صنعت خودروسازی مطرحی ندارد اما یکی از مراکز اصلی تجارت جهانی به ویژه تجارت الماس است. در کشورهای اروپایی این رویه دنبال نشده که هر کشوری حتما از هر نوع صنعتی نمونه ای داشته باشد بلکه با نگاهی کل نگر به جهان سرمایه داری، هر بخش از اقتصاد جهانی بخشی از فرایند تولید، عرضه و فروش را به عهده گرفته است و در این تقسیم کار با توجه به تاریخ، جغرافیا و فرهنگ مردم هلند، حمل و نقل و تجارت نقشی فزون‌تر یافته است.
در مسیر عبور از خیابان ها، بزرگراه ها و حتی جاده های روستایی، خیلی به ندرت چشممان به پلیس می افتد.  با وجود این تخلفی از سوی رانندگان دیده نمی شود. راهنمایمان می گوید: اینها از کودکی چه در خانه، چه در مدرسه و چه در کوچه و خیابان با مشاهده رفتار بزرگ ترها، چنین تربیت شده اند که احترام به قانون احترام به خود است و به شدت به این اصل پایبندند.
نکته جالب دیگر که در نمایشگاه ایفرا هم به کرات مشاهده کردم این است که از جواب فوری دادن به سوالاتی که نیازمند بررسی و برآورد است پرهیز دارند و در هر مرتبه و شانی هم که باشند از جواب های گتره ای و حدس و گمان خودداری می کنند و این را نقطه ضعف نمی دانند که مثلا در جواب سوال شما بگویند: «اطلاعات من در این باره دقیق نیست و باید بیشتر بررسی و محاسبه کنم». حال آن که در بین مردم خودمان در اغلب اوقات حتی از سوی کسانی که کارشناس موضوع نیستم به راحتی پاسخ های مبتنی بر حدس و گمان و نادقیق به هر سوالی داده می شود و به این تکته توجه نداریم که تا چه اندازه یک پاسخ نادقیق ممکن است تصمیمات غلط بعدی را در پی داشته باشد.
پیش از این که در مسیرهای فرعی و روستایی میان آمستردام و لاهه گذر کنم، گمانم این بود که این همه تسهیلات دوچرخه سواری برای شهروندان، احتمالا مختص شهرنشینان است، اما وجود معابر جداگانه برای تردد دوچرخه سواران در حاشیه بزرگراه‌ها و جاده‌های بین شهری و روستایی، نشان داد که دوچرخه سوار شدن نه یک فرهنگ شهری که یک فرهنگ ملی در بین مردم هلند شده است. به طوری که حتی بعضی افراد دو دوچرخه دارند. با یکی مثلا تا ایستگاه قطار می روند و آن را همان جا می گذارند و دوچرخه دیگر را در هنگام پیاده شدن در ایستگاه مقصد سوار می شوند و خود را به محل مورد نظر می رسانند.
وجود نیروگاه های بادی در روستاهای مختلف که تداعی کننده اسیاب های بادی قدیمی هلند است به نظر جالب می آید. راهنما می گوید: سیاست های حمایتی دولت به گونه ای بوده که روستاییان سرمایه های اندک خود را روی هم گذاشته اند و وام بلند مدت نیز گرفته اند و نیروگاه بادی در روستای خود زده اند. حال ضمن تامین برق مورد نیاز خود، از طریق فروش برق مازاد کسب درآمد هم می کنند.

LAhe7-Aban-Kaghaz-saziye-Norske[450].jpg

در چاپخانه «وگنر»، «اولا یانسون» مدیر فروش چاپخانه که سوئدی الاصل است به استقبال مان می آید. به مدت حدودا دو ساعت از تمام بخش‌های چاپ تا توزیع بازدید می کنیم. این بازدید شامل فرایند نسبتا و پیچیده لیتوگرافی، چاپ، اینزرتر، انباردارنسخه های پیش چاپ شده، سیستم های بسته بندی و فروش و حمل توسط کامیونت های ویژه می شود.
از یانسون پرسیدم: چرا درهای اینجا اینقدر بلند ساخته شده اند. با خنده می گوید: «اهالی اینجا خودشان را خیلی قدبلند می دانند.» به نظرم اهالی اینجا زیاد هم بیراه نمی گویند چون اکثرا یک سر و گردن از ما بلندترند. ظاهرا مصرف فراوان لبنیات، طبیعت هلند، ورزش و تحرک دائم در گذر زمان آثار ژنتیکی خود را روی نسل های بعد گذاشته است.
حدود ظهر، چند کیلومتر بالاتر به کارخانه بزرگ کاغذسازی نورسکه وارد می شویم. «یان واسارت» Yan Vassart از کارشناسان با تجربه کارخانه که وظیفه راهنمایی ما را برعهده دارد، در ورودی کارخانه به ما خوشامد می گوید و پس از ثبت رایانه ای نام و مشخصات ما، کارتی ویژه بازدید را می دهند، تذکرات مربوط به نحوه حضور و طی مسیر را گوشزد می کند، لباس و کلاه مخصوص به ما می پوشاند و ما را وارد فضای کارخانه می کند.
کاغذسازی نورسکه که قدمتی بیش از 96 سال دارد، در کنار رود راین قرار گرفته است. این کارخانه، در سال گذشته 420 هزار تن و امسال 460 هزار تن تولید کاغذ داشته است. البته نورسکه 15 کارخانه دیگر در کشورهای پنج قاره دنیا دارد و مجموع تولید سالیانه این کارخانه ها، بالغ  بر 6 میلیون تن است.
واسارت می گوید: سلامت و ایمنی کارگران اولویت اصلی کارخانه است و همین پافشاری بر این اصل موجب شده تا در سال گذشته آمار مصدومان به صفر برسد. در مسیر بازدید دو ساعته خود، با فرایند تولید از مرحله ورود مواد خام (شامل الوار، تراشه های چوب و کاغذهای قابل بازیافت)، جداسازی و تصفیه مواد، فراوری خمیر کاغذ، خشک سازی، رول کردن، بریدن بسته های عظیم کاغذ در اندازه های مورد نظر و حتی تعمیر ماسین آلات کارخانه آشنا شدیم. این کارخانه سه دستگاه بزرگ تولید کاغذ دارد که یکی از آنها با سرعت 1600 متر در دقیقه کاغذ می سازد. این ماشین به تنهایی در سال 270 هزار تن کاغذ تولید می کند.
در پایان بازدید نکته واجد اهمیت برای همه ما، درک این واقعیت است که تولید کاغذ کاری پرهزینه و دشوار است پس نباید ذره ای از آن را بیهوده به هدر دهیم.
کارخانه نورسکه را به مقصد فرودگاه آمستردام ترک می‌کنیم. قرار است ساعت 20 به سمت وین پرواز کنیم.

درباره خاطرات سفر
توسط دكتر محكي

يادداشت‌هاي سفر به آمستردام 4

Monday, March 16th, 2009 at 2:38 pm

ifraexpo2008-4-8.jpgحضور در نمایشگاه ایفرا اولین برنامه امروزمان است. این طور که در سایت اطلاع رسانی نمایشگاه آمده است، ایفرا یک پلتفرم بین‌المللی ارتباطات در زمینه صنایع و تجهیزات مرتبط با روزنامه‌نگاری است. پیش بینی شده امسال بیش از ده هزار نفر از 80 کشور دنیا در طول چهار روز برگزاری نمایشگاه ایفرا حضور یابند. امروز دوشنبه 27 اکتبر، روز گشایش نمایشگاه است.

تصویر بزرگ را ببین
مدیران ایفرا در توضیح دلیل انتخاب شعار این دوره ایفرا یعنی شعار «تصویر بزرگ را ببین» حرف جالبی می زنند: «شما در اینجا تنها بخشی از تصویر صنعت چاپ و نشر مطبوعات را نخواهید دید. ما تصویری بزرگ از تمام ماجرا را به شما نشان می دهیم.» یعنی به درکی جامع از آخرین یافته‌های جدید از پدیده مورد نظر خواهید رسید.

Amsterdam-5-Aban-87-41[450].jpg

مدیران سازمان ایفرا که از سال 1970 این نمایشگاه را هر سال برگزار می کنند، آن را بزرگترین نمایشگاه‌ روزنامه‌نگاری می دانند. آمستردام تا کنون شانزده بار میزبان این نمایشگاه بوده است. یک علت این امر، اهمیت بین‌المللی پایتخت هلند در تجارت صنعت بزرگ چاپ و نشر مطبوعات است که در نتیجه آمستردام را محلی مناسب برای برگزاری این نمایشگاه کرده است.
راینر میتلباخ؛ مدیر عامل ایفرا این نمایشگاه را، مکانی منحصر به فرد برای عرضه تمامی محصولات و خدمات صنعت رسانه قلمداد می کند. او تاکید دارد که اکسپو ایفرا نمایه‌ای بزرگ و کامل از صنعت چاپ و نشر مطبوعات است و مدعی است که ایفرا در این زمینه پیشرو است.

مطبوعات امروز؛ کانون توجه اجلاس
برگزار کنندگان این دوره از ایفرا می گویند که امیدوارند بازدیدکنندگان در پایان حضورشان در نمایشگاه توانسته باشند بسته ای کامل از تحولات نو در عرصه چاپ و نشر مطبوعاتی را گردآوری کنند.
ما جزو اولین بازدید کنندگانی بودیم که وارد نمایشگاه شدیم. چهار سالن بزرگ که هر کدام به موضوعی خاص اختصاص دارند غرفه های زیادی را دربرگرفته اند. بیشتر وقت من امروز در سالن فناوری های چاپ و سیستم های خودکار توزیع گذشت. جذاب ترین سالن اما جایی بود که جدیدترین پیشرفت های تحریریه الکترونیک در ان جا قرار گرفته بود. سیستم ارسال صفحات نشریات برای مخاطبان از طریق پیامک خیلی جالب بود. به ویژه این که خوانندگان این پیامک ها قابلیت جستجوی اطلاعات بیشتر از روی صفحه موبایل و استفاده از تسهیلات هایپر لینک را هم در اختیار داشتند.
یکی از ایده های جالب در نمایشگاه، کسانی بودند که خود را به شکل روبات درآورده بودند و در بین بازدیدکنندگان رفت و آمد می‌کردند و سوالات شان را جواب می دادند.
یک فناوری که نظرم را به خود جلب کرد سیستم برچسب زنی روی بسته‌های مطبوعاتی بود که برای تک تک مشترکان به سرعت انجام می شد و حتی تعیین می کرد که برای هر مخاطب چه تعداد یا چه سطحی از صفحات لایی، رویی و ضمایم بایستی ارسال شود.

Amsterdam-5-Aban-87-71[4502].jpg

بعد از ظهر قبل از بازگشت به هتل، دیداری از استادیوم بزرگ آمستردام و موزه افتخارات تیم آژاکس داشتیم. نحوه مواجهه و راهنمایی بازدیدکنندگان از موزه و استادیوم حاوی درس های بزرگی برای متصدیان حوزه روابط عمومی بود. به گونه‌ای که در پایان بازدید از هر بازدیدکننده بی طرف یک هوادار تیم آژاکس ساخته می‌شد.
فردا قرار است به لاهه برویم و از کارخانه کاغذسازی نورسکه دیدن کنیم. این کارخانه از بزرگترین و مجهزترین کارخانه های کاغذسازی اروپاست.

درباره خاطرات سفر
توسط دكتر محكي

يادداشت‌هاي سفر به آمستردام 3

Monday, March 16th, 2009 at 8:08 am

امشب در لابی هتل با «مسروپیان» نماینده فروش ماشین آلات توزیع مکانیزه «آیداب و ماگ» ملاقات داشتیم. او اطلاعات سودمندی را راجع به تجهیزات «میلینگ روم» و آخرین تحولات صورت گرفته در این حوزه ارایه کرد. مسروپیان اطلاعات جالبی در باره هلند و آمستردام داشت. با او ساعتی را در خیابان های مرکزی شهر قدم زدیم. از گذشته این شهر و فرهنگ مردمانش و به ویژه معماری خاص شهر سخن گفت.
از وی پرسیدم که چرا خانه های شهر باریک است و درهای ورودی خانه ها کوچک‌اند؟ گفت: چون طراحی شهری آمستردام بر مبنای تجارت شکل گرفته و شهر در محدوده‌ای پایین‌تر از سطح دریا قرار دارد، از آبراهه های متعددی که حلقه وار و متوالی اطراف شهر تعبیه شده برای تردد کشتی های کوچک استفاده کرده‌اند تا بارها را تا پای منازل (به عنوان بارانداز) بیاورند.
بر پیشانی هر خانه‌ای تیری چوبی قرار داده‌اند تا بارها را با قرقره روی این تیرک بالا بکشند و به درون خانه‌ها ببند. لذا ابعاد پنجره وسطی منازل بزرگتر است اما درهای خانه‌ها کوچک است و پله های ورودی آن ها باریک و با شیب تند ساخته شده است. بهای زمین در این جا بسیار بالا است و برای ساخت خانه روی زمین گلی و در معرض رطوبت، تیرهای 6 تا 7 متری را قیراندود کرده اند و در زمین فرو برده اند و آنها را پایه و اساس ساخت بنا قرار داده‌اند.
امروزه با گذشت بیش از یک قرن از ساخت این بناها، بعضا کل ساختمان به طرف خیابان افتادگی پیدا کرده اما ساختمان ها همچنان پابرجا مانده و فرو نریخته اند. آمستردامی ها با دل و جان از این میراث فرهنگی خود محافظت می کنند و حتی تاریخ ساخت بناها را روی آنها نوشته اند. زیبایی و قدمت بناهای یاد شده جاذبه ای برای جذب گردشگر از سراسر دنیا شده است. ضمن این که قایق های تفریحی حامل سیاحان، بر روی آبراهه ها گذر می کنند و جاذبه های شهر را به آنان نشان می دهند.
مسروپیان نکته جالب دیگری را نیز بازگو کرد. چون تجارت اساس توسعه شهر آمستردام است، از کودکی فنون و دانش بازرگانی و ارتباطات تجاری را به کودکان می آموزند. مسئولان تربیتی شهر، هر 6 ماه یک نمایشگاه را به معرفی فرهنگ و آداب مردمان یک کشور اختصاص می دهند و در طول 6 ماه برگزاری هر نمایشگاه، دانش آموزان با کشور مورد نظر آشنا می شوند. در سال 2004 یک نمایشگاه به ایران اختصاص یافته بود و با همکاری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ایران، دانش آموزان شهر به طور عملی با آداب و رسوم و باورها و فرهنگ اقوام مختلف کشورمان آشنا شده‌اند.
مسروپیان در انتها گفت: «به باور من، نباید در باره فرهنگ، برداشت ها، آداب و رسوم و سبک زندگی اقوام دیگر پیشداورانه قضاوت کرد. قضاوت درست زمانی شکل می گیرد که زمانی طولانی را در کنار آن مردم گذرانده باشی و رفتار و ارزش های مورد قبول آنها را به درستی درک کرده باشی».
قبل از خداحافظی، از مسروپیان خواستیم فردا در مسیر عزیمت به نمایشگاه ایفرا همراه ما باشد. پذیرفت و قرار شد فردا ساعت 10 صبح بیاید هتل و تا نیمروز نیز در نمایشگاه همراه مان باشد.  شام مختصری در اتاق هتل با آقای دانش خوردیم و اولین روز حضورمان در پایتخت سرزمین آسیاب های بادی بدین ترتیب پایان یافت.

درباره خاطرات سفر
توسط دكتر محكي

يادداشت‌هاي سفر آمستردام 2

Monday, March 16th, 2009 at 7:41 am

تا آمستردام پروازی 6 ساعته را در پیش داریم. با 20 دقیقه تاخیر از باند بلند شدیم.
مهمانداران چند نوبت پذیرایی کردند شاید برای این که در مدت طولانی سفر، حوصله مان سرنرود. یکی دو ساعتی هم به خواب گذشت. خلبان که اعلام کرد وارد آسمان هلند شده‌ایم از پنجره به بیرون نگاه انداختم. تکه های ابرچنان کنار هم ردیف شده بود که منظره سطح زمین به زحمت دیده می شد ولی باز هم سرسبزی پایین قابل تشخیص بود.
به وقت محلی ساعت 8 و 10 دقیقه به زمین نشستیم. در فرودگاه چندان معطل نشدیم. با توجه به فاصله نسبتا زیاد فرودگاه تا مرکز شهر و کرایه بالای تاکسی، تصمیم گرفتیم با قطار برویم. 4/5 یورو بهای بلیط قطار هر کدام مان بود و البته اگر می خواستیم با تاکسی برویم نفری 40 یورو می شد. گذر از حومه آمستردام تا مرکز شهر با قطار دو طبقه تجربه جالبی بود. مردم هلند خونگرم هستند و هر گاه راهنمایی خواستیم با حوصله و مهربانی راه را نشانمان می دادند. هتل «ان اچ کارلتون» محل اقامتمان است.

Amsterdam01.jpg

وسایل را می گذاریم و در قبل از ظهر یکشنبه، همراه با سایر مردم شهر و توریست ها در خیابان های مرکز شهر قدم می زنیم. کفش های چوبی، مجسمه هایی از آسیاب های بادی و بذر و پیاز گل، مهم ترین سوغات آمستردام هستند و لذا فروشگاه های اطراف هتل مان مملو از همین اشیاء است. چند ویژگی توجه ام را بیشتر جلب می کند. یکی این که شهروندان آمستردامی علاقه زیادی به دوچرخه سواری دارند و حتی بارش باران هم مانع از دوچرخه سواری زنان و مردان شهر نمی شد. در خیابان های مرکز شهر کمتر خودروی شخصی تردد می کند و دوچرخه و تراموا، اصلی ترین وسایل تردد در خیابان ها هستند. پیاده رو ها هم مملو از افرادی است که پیاده روی در بافت تاریخی و زیبای شهر را با هیچ وسیله دیگری عوض نمی کنند. 
به هتل بازمی‌گردیم. از متصدی پذیرش هتل تقاضای استفاده از اینترنت هتل را برای ارسال یادداشت‌ها می‌کنم. وقتی می‌گوید به ازای هر ساعت استفاده از اینترنت هتل باید 10 یورو شارژ کنیم شگفت زده می شوم. آخر ما در ایران این طور شنیده بودیم که نرخ استفاده از خدمات اینترنت در اروپا خیلی پایین است اما از قرار در این هتل داستان طور دیگری است.
دو کنسرو خوراک گوشت و لوبیا که همراه آورده بودم باز می‌کنم و به اتفاق آقای دانش شکمی از عزا درمی‌آوریم. قرار می‌گذاریم پس از نماز و اندکی استراحت، مقارن غروب برای کشف گوشه‌هایی دیگر از زیبایی‌های شهر در مسیری دیگر از آمستردام گشت و گذاری داشته باشیم. 

درباره خاطرات سفر
توسط دكتر محكي

يادداشت‌هاي سفر به آمستردام 1

Monday, March 16th, 2009 at 7:11 am

شهر آمستردامصبحگاه یکشنبه پنجم آبان ماه 1387 از فرودگاه امام خمینی به مقصد آمستردام پرواز داریم.
حضور در نمایشگاه ایفرا دلیل اصلی این عزیمت است اما در کنار آن بازدیدهای مختلفی را پیش بینی کرده ایم. همراه من در این سفر اقای بشردانش مدیرعامل شرکت توسعه چاپ همشهری است.
طبیعتا ابتدا اطلاعات اولیه درباره آمستردام و نمایشگاه ایفرا را بررسی کردم. به جز آمستردام که پایتخت هلند است شهرهای آیندهوون، لاهه و روتردام نیز از دیگر شهرهای معروف هلند هستند.
آمستردام پایتخت کشور هلند، در غرب این کشور واقع شده است. این شهر بیش از یک میلیون نفر جمعیت دارد. نزدیک به نیمی از این تعداد را مهاجران خارجی یا خارجی تبارها تشکیل میدهند که تنوع آنها به صد ملیت می‌رسد.
بخش مرکزی آمستردام بافت فشرده و زیبای قدیمی خود را به خوبی حفظ کرده‌است و شبيه به یک موزه رو باز و دیدنی میماند. به همین خاطر یکی از جاذبه‌های گردشگری در آمستردام، قایق سواری در کانال‌های داخل شهر است که از مقابل بسیاری از ساختمانهای زیبای شهر می‌گذرد.
دانشگاه آمستردام و دانشگاه آزاد VU بزرگ‌ترین مراکز آموزشی این شهر هستند که در رشته‌های گوناگون دانشجو می‌پذیرند. در زمینهٔ هنر، مدرسهٔ عالی هنرها، مهم ترین مرکز آموزشی است.
هلند برای هنردوستان نیز مکانی رؤیاییست. گذشته از معماری زیبا، این شهر نسبت به مساحتش گنجینه‌های هنری بسیاری را داراست و پر است از موزه‌ها و گالری‌های جورواجور. از نقاشی‌های خیره‌کنندهٔ رمبراند، ورمیر (فرمیر) و ون گوگ که در موزه‌های اصلی به نمایش گذاشته شده‌اند گرفته، تا موزه‌های کوچکی مانند موزهٔ شکنجه. سه موزه اصلی آمستردام در میدان موزه واقع‌اند.
از نظر تجاری این شهر اهمیت زیادی در هلند دارد و دفاتر بسیاری از شرکت‌های بزرگ در آن واقع شده است. برخی شرکت‌های جهانی نیز بدلیل تسهیلات مالیاتی هلند نسبت به کشورهای مجاور، دفاتر منطقه‌ای خود را در این شهر و بخصوص در اطراف فرودگاه اسخیپل (سکیپل) در نزدیکی آمستردام مستقر ساخته‌اند که از آن میان می‌توان به سونی اشاره کرد.
زبان هلندي، زبان ملی هلند و یکی از دو زبان رسمی بلژیک است. البته زبان هلندی بلژیک را فلاندری مینامند. زبان هلندی از شاخه ژرمنی خانواده زبانهای هندواروپایی است.
در وبلاگ رامین فراهانی هم اطلاعاتی در باره آمستردام به دست آوردم. مثلا این که شهردار آمستردام یُب کُهن (یا جاب کوهن) است که به اقلیت یهودی هلند تعلق دارد. او از حزب کار (سوسیال دموکرات) است. این حزب در شهرهای بزرگ و کارگری چون آمستردام و روتردام از اکثریت نسبی برخوردار است. اصل جدایی دین از سیاست در هلند به شدت دنبال می‌شود.
شاید آمستردام فوتبال دوستان را به یاد آژاکس بیاندازد و سینماگران مستندساز را به یاد جشنواره فیلم «ایدفا»، اما صاحبنظران علم و فلسفه را به یاد «اسپینوزا» فیلسوف هلندی قرن هفدهم خواهد انداخت. او از پیشروان فلسفه خردورزی در آن سده و از پایه گذاران روشنگری در اندیشه غربی است. او از تبار یهودیان پرتقالی بود که به هلند آمد و در آمستردام ساکن شد. دو کتاب «اِتیکا» (اخلاقیات) و «رساله ی دین و سیاست» از مهمترین آثار اسپینوزا هستند.
در مورد جشنواره فیلم های مستند ایدفا به همین توضیح کوتاه بسنده می کنم که سالها پیش «یان فری مان» فیلمساز و نویسنده ی چپگرای هلندی، این جشنواره را با هدف روشنگری بنیانگذاری کرد تا معرفِ موضوعات و سینمایی باشد که جریان رسانه‌ای حاکم به آنها نمی‌پردازد. (پس از درگذشت فری مان بنیادی برای حمایت از مستندسازان کشورهای درحال توسعه به نام او شکل گرفت.)
برگزارکنندگانِ فعلی جشنواره هرچند در گسترش ایدفا نقش مهمی داشته اند، اما اندک اندک چرخشی در سیاستگذاری آن ایجاد کرده‌اند که بیشتر از فضای سیاسی و رسانه ایِ ساخته و پرداخته ی نئولیبرالها تأثیر می پذیرد تا از بینش جهانشمولی که یان فری مان مدافع آن بود.
اما نام هلند به نوعی با نام «ونسان ویلهم ونگوگ» نقاش مشهور این کشور نیز عجین شده است. برخی از نقاشی‌های وان‌گوگ از مشهورترین آثار هنری جهان است. او به عنوان یک پُست امپرسیونیست شناخته شدهاست.
او از بیماری روانی رنج میبرد و در یک حادثه قسمتی از گوش خود را برید. وانگوگ جوانی خود را به عنوان دلال آثار هنری، معلم و واعظ هنری گذراند. او اعتقاد دینی عمیقی داشت و مدتی در انگلستان و نیز در میان کارگران معادن زغال سنگ بلژیک به عنوان مبلغ غیرروحانی مسیحی فعالیت کرد.
پس از مواجهه با آثار «ژان فرانسوا میله» عمیقا تحت تأثیر نقاشی او و پیام اجتماعی آن قرار گرفت و تصمیم گرفت نقاش شود. او کار هنری خود را به عنوان یک هنرمند از سال ۱۸۸۰ و در سن ۲۷ سالگی شروع کرد. او در ۱۰ سال آخر عمرش حدود ۹۰۰ نقاشی و ۱۱۰۰ طراحی بر جای گذاشت. برخی از مشهورترین آنها در ۲ سال پایانی عمرش کشیده شده‌اند. او در ۲ ماه پایانی عمرش تنها ۹۰ نقاشی برجای گذاشت. ونگوگ در 37 سالگی خودکشی کرد. فیلم‌های داستانی و مستند زیادی درباره ونگوگ و آثارش ساخته شده است.
کشور هلند به خاطر آزادی‌هایی که برای مصرفِ مواد مخدر سبک ایجاد کرده است، در دنیا شهرتی به هم زده و از این راه جهانگردان و پول زیادی را جذب می کند. اما بر خلاف آنچه تصور می شود اینطور نیست که در هلند هیچ حد و مرزی در کار نباشد یا کنترلی اعمال نشود. برای مثال مصرف قرص‌های اکستزی در اغلب دیسکوها ممنوع است. یا گرَس و حشیش را باید در کافی شاپهای مخصوص و دارای مجوز کشید و نه در هر مکانی. حتا نوشیدن مشروب در خیابان جریمه سنگینی دارد.
تفاوت اصلی بین هلند و دیگر کشورها در این است که اینها از سی و چند سال پیش تلاش کرده اند بخشی از مسئله ی مواد مخدر را از حالت غیرقانونی و مخفی درآورند تا نظارت بیشتری بر چند و چون آن داشته باشند. فرانسه همواره یکی از منتقدان این سیاست هلند بوده است و هلندیها نیز همیشه با آمار و ارقام پاسخ آنها را داده اند: درصد معتادان در هلند از کشورهای همسایه کمتر است. در بلژیک نیز که همسایه ی جنوبی هلند است به تازگی زمزمه های ممنوعیت های تازه در خصوص انواعی از مواد مخدر سبک به گوش می رسد اما نزدیکی به هلند در عمل چنین اقداماتی را کم اثر می کند.
تالار کنسرت آمستردام: یکی از مشهورترین تالارهای کنسرت در جهان است. این تالار که به دلیل کیفیت آکوستیکی خود، جزو سه تالار برتر موسیقی در جهان به شمار می رود، در میدان موزه در قلب آمستردام قرار دارد. موزه دولتی هلند، موزه ونگوگ و موزه هنر ژاپن نیز در همان منطقه است. تالار کنسرت آمستردام در سال ۲۰۰۶ به عنوان تالاری شناخته شد که بیشترین تعداد جمعیت برای حضور در کنسرت به آن رفته اند. این تالار دارای یک ارکستر بزرگ به نام “ارکستر سلطنتی کنسرتخباو” است که برخی از رهبران دنیا با آن کنسرت داده اند. رهبر کنونی این ارکستر «ماریس یانسون» است که از سال ۲۰۰۴ رهبری ارکستر را در دست دارد.

درباره خاطرات سفر
توسط دكتر محكي

گذری بر خاطرات سفر مادرید - قسمت دوم

Tuesday, June 3rd, 2008 at 11:02 pm

دومین روز سفر:
1) بازدید از دفتر مطبوعاتی  نخست وزیری
در دومین روز سفر، ابتدا در دفتر مطبوعاتی نخست وزیری با معاون كل روابط بین‌الملل وزارت ارتباطات اسپانیا ملاقات می كنیم. فاستینو دیافرانتینی، معاون بخش مطبوعاتی نخست وزیری می گوید: 3000 نشریه و 100 روزنامه در اسپانیا فعالیت می‌كنند و بیشتر روزنامه‌ها در این كشور حزبی هستند. او ادامه می دهد: حدود 300 خبرنگار خارجی در اسپانیا حضور دارند. رسانه‌ها در اسپانیا تحت كنترل چند گروه رسانه‌ای بزرگ از جمله پریسا (Perisa)، وسنتو  (Vocento) و گودو (Godo) است. این بزرگ مالکان رسانه‌ای هر كدام ده‌ها روزنامه، مجله و شبكه رادیو تلویزیونی دارند. رویداد رسانه ای جدید در اسپانیا، چاپ روزنامه رایگان است كه منابع مالی آنها با تبلیغات، آگهی و یا توسط شركت‌های خصوصی تأمین می‌شود. پدیده‌ی دیگر، شبكه‌های تلویزیونی پولی است كه درخواست‌كنندگان با پرداخت حق اشتراك از این شبكه‌ها استفاده می‌كنند. در حال حاضر بخش اعظم رقابت روزنامه‌ها، از راه سایت اینترنتی آنهاست. از ویژگی‌های دیگر اسپانیا وجود رادیوهای متعدد است. خانواده‌های اسپانیایی به رادیو زیاد گوش می‌دهند. در حال حاضر 5 شبكه رادیویی سراسری و چندین رادیوی محلی وجود دارد. شبكه‌ی رادیو 3 پرشنونده‌ترین شبكه‌ی رادیویی است. در پایان این دیدار از بخش های مختلف دفتر مطبوعاتی نخست وزیری دیدن کردیم.

Madrid007.jpg
نشست هیات رسانه ای ایران با دفتر مطبوعاتی نخست وزیری اسپانیا

2) بازدید از روزنامه ال‌پائیس
روزنامه‌ ال‌پائیس با شمارگان روزانه حدود 460 هزار نسخه متعلق به گروه پریساست كه چندین روزنامه اقتصادی، اجتماعی، ورزشی و حوادث را هم منتشر می‌كند. این گروه رسانه‌ای همچنین چندین شبكه تلویزیونی و رادیویی دارد.
تحریریه ال‌پائیس بسیار وسیع و با امكانات و تجهیزات مدرن است. «خوزه مانوئل»، معاون سردبیر ال‌پائیس، می گوید این روزنامه که در استانه سی سالگی است، در سال های اخیر تحولات تازه ای را تجربه کرده است. ال‌پائیس روزنامه‌ای چپگراست. نگارش نرم خبر، ساده‌نویسی، استفاده از تصاویر جذاب، گرافیك و صفحه‌بندی گیرا، و محتوای تحلیلی از بارزترین ویژگی‌های ال‌پائیس است.

Madrid008.jpg
نمایی از تحریریه روزنامه ال پائیس
 Madrid009.jpg

«ال‌پائیس» 1000 نفر نیرو دارد، شامل 550 نفر كادر اداری و فنی و 450 نفر تحریریه.خبرنگاران ال‌پائیس، بین2500 تا 3000 یورو حقوق می گیرند (5/3 تا 5/4 میلیون تومان).
تحریریه‌ به سرویس‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و بین‌الملل تقسیم شده است.این روزنامه در كشورهای بلژیك، انگلیس، آلمان و آمریكای لاتین دفاتر نمایندگی دارد.

3) خبرگزاری «افه» (EFE)
خبرگزاری «افه» تنها خبرگزاری دولتی اسپانیاست. این خبرگزاری 70 سال سابقه فعالیت دارد و با 3 هزار خبرنگار و بهره‌گیری از تجهیزات مدرن و شبكه‌های رادیو و تلویزیونی اینترنتی، از جمله خبرگزاری‌های تاثیرگذار اسپانیاست. به گفته مسوول بخش اقتصادی افه، این خبرگزاری سالانه یك میلیون خبر و صدهزار عكس روی خروجی خود می‌فرستد و از میان 15خبری كه روزانه درباره خاورمیانه دارد، 10 خبر آن به ایران مربوط می‌شود.

Madrid010.jpg
تحریریه بخش مولتی مدیای خبرگزاری افه
Madrid011.jpg

تحریریه «افه» بسیار گسترده است. یك ساختمان 6 طبقه بزرگ كه هر بخش خبرگزاری در یك طبقه آن واقع شده است. بخش مولتی مدیای آن بسیار قابل توجه است.
افه را می‌توان خبرگزاری مدیران زن هم نامید. به هر بخش آن كه می‌رویم توسط یك مدیر خانم اداره می‌شود. در بخش عكس آن كه به اندازه تحریریه ما وسعت دارد 15 میلیون عكس آرشیو شده كه 3 میلیون عكس آن دیجیتالی است.

Madrid012.jpg
دیوار آرشیو عکس افه با عکس های جذاب خبری تزیین شده است

سردبیر افه می گوید که این خبرگزاری چهارمین آژانس خبری مطرح در غرب است و مشتریان آن را عمدتا کشورهای آمریكای لاتین و اسپانیا تشکیل می دهند. این خبرگزاری ‌به زبان های انگلیسی و عربی هم خبر منتشر می‌كند. 65 درصد بودجه افه از طریق فروش خبر تامین می شود و 35 درصد آن را دولت اسپانیا تامین می کند.

4) متروی مادرید
با انداختن یك سكه یك یورویی در داخل دستگاه خودکار، یک بلیت دریافت می كنید و با آن می توان از طریق 12 خط  مترو به هر نقطه ای از شهر سفر کرد. متروی مادرید 40 سال قدمت دارد. در طول مدت اقامت مان در مادرید، مترو اصلی ترین وسیله رفت و آمد ما در شهر بود.

Madrid013.jpg
یکی از ایستگاه های متروی شهر مادرید

سومین روز سفر:
1) روزنامه ال موندو
روزنامه «ال‌موندو» 18 سال عمر دارد و یكی از روزنامه های مطرح كشور اسپانیاست. ال‌موندو روزنامه‌ای است راست‌گرا و منتقد دولت فعلی كه در شمارگان 363 هزار نسخه منتشر می‌شود. نام همه مجله‌ها و روزنامه‌های وابسته به موسسه روی دیوار بلند نمای ورودی ساختمان آن حك شده است.
این مؤسسه‌ی مطبوعاتی، 2500 نفر نیرو دارد كه 1000 نفر آنها خبرنگار و از این تعداد نیمی زن هستند. چیدمان زیبا، تجهیزات مدرن، ازدحام نیروهای خبری و تحریری و از همه مهمتر شادابی و نشاط در رنگ‌آمیزی كمدها و فایل‌ها مشخصه اصلی تحریریه ال‌موندو است. 96 درصد سهام روزنامه متعلق به گروه مطبوعاتی ایتالیایی «كوریره‌ دلاسرا» است.

Madrid014.jpg
بخشی از تحریریه روزنامه ال‌موندو

این موسسه مطبوعاتی، علاوه بر چاپ الموندو، یک روزنامه ورزشی به نام «ماركا» (كه 65سال عمر دارد كه الموندو آن را خریده) و روزنامه اقتصادی «اکسپنسیون» و 18 مجله هم منتشر می‌كنند.
هفته‌نامه‌ی فرهنگی هم دارند كه اخبار و اطلاعات فرهنگی هفته را به صورت ضمیمه همراه الموندو انتشار می دهد.
یکی از مجلات الموندو، «تلوا» است که ویژه زنان، ماهانه در 250 هزار نسخه منتشر می شود. این مجله پر است از تبلیغات مد و لوازم آرایش و مدل‌های لباس و عطر و ادكلن.
در تحریریه‌ی روزنامه‌ی ورزشی ماركا، 270 روزنامه‌نگار ورزشی کار می کنند. این روزنامه 400هزار نسخه تیراژ دارد.
الموندو شبكه‌ی تلویزیونی دیجیتالی هم دارد به اضافه دو شبكه‌ی رادیویی الموندو و ماركا كه اخبار ورزشی پخش می‌كند.

2) روزنامه آ. ب. ث
روزنامه «آ.ب.ث» كه 105 سال سابقه و 260 هزار تیراژ دارد، به شركت‌ اطلاعاتی و مطبوعاتی «بوسنتو» اسپانیا تعلق دارد که مالک 14 روزنامه است. «آ.ب.ث» محافظه‌كار و مدافع پادشاهی اسپانیاست. این روزنامه، مكان مناسبی دارد و از امكانات خوبی هم برخوردار است.

Madrid015.jpg

دفتر روزنامه در مادرید 280خبرنگار دارد که بیش از 40 درصد آنها خانم هستند. این روزنامه‌ 400 نفر نماینده در كل كشور دارد.
سردبیر روزنامه می گوید که از 18 سالگی به عنوان خبرنگار کار خود را در روزنامه آ. ب. ث شروع کرده و مدت ها در دفتر روزنامه مستقر در قاهره بوده است و پس از 25 سال به سردبیری روزنامه رسیده است.

3) خبرگزاری اروپا پرس
مارتین دكابیدس سردبیر 70 ساله اروپاپرس، آن را دومین خبرگزاری مهم اسپانیا می داند. این خبرگزاری خصوصی متعلق به خانواده‌ی «دكابیدس» است و در سال 1954 تأسیس شد. اروپا پرس در 25 نقطه‌ی دنیا دارای دفتر نمایندگی است و همچنین 40 دفتر ایالتی در داخل اسپانیا دارد. این خبرگزاری 700 نیرو دارد.
سردبیر آروپا پرس مدعی است بیش از یك میلیون بازدیدكننده در روز به سایت خبری شان سر می زنند. از 3 هزار خبری كه در روز منتشر می‌كند هزار خبر به صورت مجانی دراختیار كاربران قرار می‌گیرد. روزانه 3 تا 5 خبر درباره ایران را كه عمدتا حول محور فعالیت هسته‌ای كشورمان است، روی خروجی خود می‌فرستد.

Madrid016.jpg

هزینه های وب‌ سایت خبرگزاری از راه های تبلیغات، نوزده اسپانسر، فروش قاب وب‌ سایت‌ به سایت‌های دیگر و فروش خبرتامین می شود.
قرار است فردا در ادامه سفر از مراکز دیگری همچون «شورای بین المللی زیتون»، »سازمان جهانی توریسم» و «خانه آسیا در مادرید» بازدید داشته باشیم و با رئیس سندیکای کارفرمایان و مدیران صنایع اسپانیا ملاقات کنیم. در قسمت سوم خاطرات سفر راجع به این بازدیدها و ملاقات ها خواهم نوشت.

درباره خاطرات سفر
توسط دكتر محكي

گذری بر خاطرات سفر مادرید - قسمت اول

Sunday, May 25th, 2008 at 10:10 pm

شنبه، هفتم اردیبهشت 1387- ساعت 16
اولین بار است که فرودگاه امام خمینی (ره) را از نزدیک می بینم. چندان پررونق دیده نمی شود. فضای فرودگاه وسیع است و باندهای پرواز فراوانی دارد اما تعداد پروازهایش بسیار كم است. لابد تحریم های جهانی و کم بودن تعداد توریست خارجی ورودی به کشور از دلایل این وضعیت است.
زمان پرواز نزدیك می‌شود. ما در قالب هیاتی 8 نفره از رسانه های ایران قرار است از مسیر دوحه به اسپانیا برویم و از رسانه های آنجا بازدید کنیم. ساک ها را تحویل می‌دهیم، كارت پرواز می‌گیریم و از طریق تونل وارد هواپیما می‌شویم. مسیر تهران به دوحه تقریبا در یك ساعت و 30 دقیقه طی می‌شود.

Madrid001.jpg
فرودگاه دوحه

ساعت 19در فرودگاه دوحه هستیم. فرودگاهی شلوغ و پر رفت و آمد. توریست های پرتعداد که از کشورهای مختلف در سالن ترانزیت فرودگاه رفت و آمد می کنند، نمایشی از تنوع فرهنگی را در معرض دیدگان می گذارند. لباس های رنگارنگ ویژه ملل مختلف، گویش ها و لهجه های متفاوت، سبک های گوناگون رفتار و ….
بیشتر پروازهای ترانزیت به سوی شرق آسیا و یا از آنجا به سمت اروپا، از مسیر دوحه و امارات انجام می‌شود. سالن‌های فرودگاه شیك است و مدرن. تا زمان پرواز به مادرید 5 ساعت زمان مانده که باید این مدت را در قسمت ترانزیت فرودگاه بمانیم. انواع خدمات و تسهیلات را پیش بینی کرده اند. لذا تا چرخی در بخش های مختلف فرودگاه می زنیم زمان پرواز فرا می رسد.
ساعت 1 بامداد موعد پرواز است. اولین بار است که به یک کشور اروپایی سفر می کنم. طبیعتا همه چیز تازه و دیدنی به نظر می رسد. هواپیمای دورپرواز «ارباس A330» بسیار بزرگ است. به گمانم بیش از 500 مسافر را  در خود جا داده است.
چیزی حدود 7 ساعت پرواز را با چرت زدن، تماشای فیلم و گپ زدن با همسفران سپری می‌كنیم. در طول مسیر مهمانداران پرواز که از کشورهای مختلف، به ویژه شرق آسیا هستند، از ما پذیرایی می کنند. البته بسیاری از غذاها و نوشیدنی هایی که در منو عرضه می کنند برای ما قابل سرو نیستند. مراقبیم در موقع پذیرایی، مهماندار به اشتباه نوشیدنی الکلی یا غذای گوشتی مشکوک، در میز روبرویمان نگذارد. فهرست فیلم ها اما متنوع است و خوشبختانه در این خصوص مورد ناجوری دیده نمی شود و به راحتی می توان با ریموت کنترل کنار دسته صندلی، فیلم مورد نظر را انتخاب و روی ال سی دی روبرو نظاره کرد. 
تقریباً ساعت 8 صبح به وقت اسپانیا هواپیما به زمین نشست. در فرودگاه «باراخاس» مادرید، تعدادی از اعضای سفارت ایران از جمله اقای «کارشناس» (نفر دوم سفارت) به همراه آقای خیرمند (مسئول مطبوعاتی سفارت) به استقبال آمده اند. می گویند سفیر به دلیل مسافرت به تهران الان در مادرید نیست اما خیلی سفارش کرده نگذاریم به شما سخت بگذرد.
در این فصل سال، مادرید هوایی معتدل دارد نه سرد و نه گرم. می توان گفت مطبوع. هر 8 نفر اعضای هیات، سوار خودروی «ون» سفارت می شویم. در فاصله فرودگاه تا هتل، کنجکاوانه ساختمان ها و خیابان های شهر را نگاه می کنیم. شهر خیلی خلوت دیده می شود.

Madrid002.jpg
شهر مادرید

‌محل اقامت مان هتلی 4 ستاره است به نام « فوكسا» که در حاشیه بزرگراه ام 30 قرار گرفته است و تا مرکز شهر مادرید حدود 5 کیلومتر بیشتر فاصله ندارد. ظاهرش نشان می دهد كه هتل خوب و مجهزی است.
از راننده می‌ پرسیم: همیشه همین طور خلوته؟
می‌گوید: امروز یکشنبه است و روز تعطیل، واسه همین خلوته. مردم شهر روزهای تعطیل دیرتر از خانه بیرون می آیند و برای شرکت در دوی همگانی در خیابان های مرکزی شهر جمع می شوند. راننده وقتی می بیند ما مشتاقیم بیشتر بشنویم ادامه می دهد: مادرید معمولاً ترافیك نداره. البته بعضی وقت ها شلوغ می‌شه.
ناخودآگاه مادرید را با تهران مقایسه می‌كنیم. شهر تمیز است، هم ظاهر ساختمان ها و فروشگاه ها و خیابانها و هم از هوای آن. این را به راحتی می توان از آسمان صاف و روشن آن فهمید.
قبل از سفر درباره مادرید چیزهایی خوانده بودم، از جمله این که مادرید در مركز اسپانیا و درناحیه‌ی فلات «مسه‌تا» واقع شده و زمستان‌ها و تابستان‌های نسبتاً معتدلی دارد. متوسط دمای اینجا در تابستان 24 درجه و در زمستان 8 درجه است. مادرید تا سال 939 میلادی شهر كوچكی بوده در کنترل مسلمانان و در آن سال مسیحیان آن را از مسلمانان می گیرند. در سال 1561 میلادی فیلیپ دوم مادرید را به  پایتختی انتخاب می کند.
وسایل مان را در هتل می گذاریم و می رویم تا در شهر چرخی بزنیم.
مادرید جاهای دیدنی فراوانی دارد. سعی شده بافت قدیمی مرکز شهر حفظ شود و ساختمان‌های مدرن به اصالت و زیبایی شهر لطمه ای وارد نکند.
به میدانی زیبا می‌رسیم. راننده می‌گوید: اینجا میدان «سول» است. بیشتر مراسم و آیین‌های جشن مادرید را در این میدان برگزار می‌كنند. میدان سول یا «پوئرتا دل ‌سول» که در قلب شهر است «دروازه خورشید» معنا می‌دهد. وجه تسمیه‌ی آن بدان سبب است كه 500 سال پیش از این، دروازه شهر دیگری در این جا قرار داشت كه تصویر خورشید روی آن نقش بسته بود. ساختمان‌ها، رستوران‌ها، فروشگاه‌ها و كافه‌های اطراف میدان در قرن 19 ساخته شده‌اند. جشن سال نوی میلادی با صدای زنگ این میدان برپا می‌شود.

Madrid003.jpg
میدان سیبلس

پس از گذر از چند خیابان، به میدانی می رسیم موسوم به میدان «سیبلس». این میدان به نوبه خود یک اثر باشكوه هنری است كه به دستور پادشاه «كارلوس سوم» برای نشان دادن زیبایی شهر ساخته شد. وسط میدان، مجسمه‌ی الهه‌ای قرار دارد سوار بر كالسكه‌ای که توسط شیرها كشیده می شود. این طرح توسط هنرمندی به نام «ونتورا رودریگز» ریخته شده و آن را «روبرتومیچل» و «فرانسیسكو لوتیرز» ‌اجرا كرده اند. اطراف میدان، مهمترین ساختمان‌های شهر مستقرند كه میدان را به نمادی برجسته و افتخارآمیز برای شهروندان مادریدی تبدیل كرده است. طرفداران تیم فوتبال رئال مادرید، معمولاً پیروزی تیم محبوب خود را در این میدان جشن می‌گیرند.
در ادامه گردش در شهر، به خیابانی می رسیم که پلیس مسیر عبور خودروها را در آن موقتا بسته است. خیل دوندگان مرد و زن را در حال گذر از مسیر تعیین شده می بینیم. تعدادشان زیاد است و مردمی که در کنار پیاده رو با شور و هیجان آنان را تشویق می کنند. گویی بیشتر مردم شهر در این ماراتن شركت كرده‌اند، یا به عنوان دونده و یا به عنوان تشویق کننده.

Madrid004.jpg
دو همگانی در مادرید

كلیسای جامع شهر با نام «آلمودنا» در همان نزدیکی قرار دارد. این كلیسا حدود 100سال قدمت دارد. به درون كلیسا می‌رویم. آیین ویژه روز یكشنبه در آنجا برپاست. دقایقی نظاره می کنیم و بعد با ذکر صلوات در زیر لب از آنجا خارج می‌شویم.
توریست های زیادی را روبروی كلیسا می بینیم که در حال تماشا یا عکس گرفتن از قصر زیبای پادشاه هستند.
به دیدن بلوار «كاستیانا» می‌رویم. بلواری پهن و دراز كه ستون فقرات شهر به حساب می‌آید. خیلی از خیابان های شهر از این بلوار جدا می‌شوند یا با آن تقاطع دارند. در امتداد همین بلوار به استادیوم «سانتیاگوبرنابئو» رسیدیم، ورزشگاه اختصاصی رئال مادرید. امشب با «اتلتیكوبیلبائو» مسابقه دارند. خیلی مشتاق بودیم این بازی را ببینیم، اما تهیه بلیت مستلزم ایستادن در صفی طولانی بود. پس از خیر آن گذشتیم. در این بلوار علاوه بر ورزشگاه و میدان سیبلس، مراكز دیگری چون ایستگاه قطار «آتوچا» و «باغ سلطنتی بوتانیك» هم قرار دارد.
ناهار را در یك رستوران به نام «مستر كباب» می خوریم. صاحب ایرانی این رستوران كوچك، آن را با نمادهایی ایرانی تزیین کرده است و غذاهای ایرانی عرضه می‌كند.

Madrid005.jpg
میدان سول

در گردش عصرانه خود در شهر، به میدان «سول» می‌رسیم. آن چه در این میدان بزرگ بیش از هر چیز به چشم می آید، دو ساختمان كج است که با طراحی جالب روبروی هم قرار گرفته اند. کمی جلوتر گروه های مردم را می بینیم که قدم زنان به سوی ورزشگاه سانتیاگوبرنابئو می‌ روند. گر چه جمعیت دور و اطراف ورزشگاه زیاد است اما این که درهای ورودی فراوانی وجود دارد و این که بیشتر مردم با استفاده از كارت اعتباری وارد استادیوم می‌شدند، مانع از ازدحام در مقابل درها می شد.

Madrid006.jpg
ورزشگاه سانتیاگوبرنابئو

پیاده به هتل بازمی‌گردیم و می خوابیم تا برای قرار فردا خسته نباشیم. قرار است ساعت 10 و30 فردا در کاخ نخست وزیری با معاون روابط بین‌الملل وزارت ارتباطات اسپانیا ملاقات کنیم. 

درباره خاطرات سفر
توسط دكتر محكي