گذری بر خاطرات سفر مادرید - قسمت اول
شنبه، هفتم اردیبهشت 1387- ساعت 16
اولین بار است که فرودگاه امام خمینی (ره) را از نزدیک می بینم. چندان پررونق دیده نمی شود. فضای فرودگاه وسیع است و باندهای پرواز فراوانی دارد اما تعداد پروازهایش بسیار كم است. لابد تحریم های جهانی و کم بودن تعداد توریست خارجی ورودی به کشور از دلایل این وضعیت است.
زمان پرواز نزدیك میشود. ما در قالب هیاتی 8 نفره از رسانه های ایران قرار است از مسیر دوحه به اسپانیا برویم و از رسانه های آنجا بازدید کنیم. ساک ها را تحویل میدهیم، كارت پرواز میگیریم و از طریق تونل وارد هواپیما میشویم. مسیر تهران به دوحه تقریبا در یك ساعت و 30 دقیقه طی میشود.

ساعت 19در فرودگاه دوحه هستیم. فرودگاهی شلوغ و پر رفت و آمد. توریست های پرتعداد که از کشورهای مختلف در سالن ترانزیت فرودگاه رفت و آمد می کنند، نمایشی از تنوع فرهنگی را در معرض دیدگان می گذارند. لباس های رنگارنگ ویژه ملل مختلف، گویش ها و لهجه های متفاوت، سبک های گوناگون رفتار و ….
بیشتر پروازهای ترانزیت به سوی شرق آسیا و یا از آنجا به سمت اروپا، از مسیر دوحه و امارات انجام میشود. سالنهای فرودگاه شیك است و مدرن. تا زمان پرواز به مادرید 5 ساعت زمان مانده که باید این مدت را در قسمت ترانزیت فرودگاه بمانیم. انواع خدمات و تسهیلات را پیش بینی کرده اند. لذا تا چرخی در بخش های مختلف فرودگاه می زنیم زمان پرواز فرا می رسد.
ساعت 1 بامداد موعد پرواز است. اولین بار است که به یک کشور اروپایی سفر می کنم. طبیعتا همه چیز تازه و دیدنی به نظر می رسد. هواپیمای دورپرواز «ارباس A330» بسیار بزرگ است. به گمانم بیش از 500 مسافر را در خود جا داده است.
چیزی حدود 7 ساعت پرواز را با چرت زدن، تماشای فیلم و گپ زدن با همسفران سپری میكنیم. در طول مسیر مهمانداران پرواز که از کشورهای مختلف، به ویژه شرق آسیا هستند، از ما پذیرایی می کنند. البته بسیاری از غذاها و نوشیدنی هایی که در منو عرضه می کنند برای ما قابل سرو نیستند. مراقبیم در موقع پذیرایی، مهماندار به اشتباه نوشیدنی الکلی یا غذای گوشتی مشکوک، در میز روبرویمان نگذارد. فهرست فیلم ها اما متنوع است و خوشبختانه در این خصوص مورد ناجوری دیده نمی شود و به راحتی می توان با ریموت کنترل کنار دسته صندلی، فیلم مورد نظر را انتخاب و روی ال سی دی روبرو نظاره کرد.
تقریباً ساعت 8 صبح به وقت اسپانیا هواپیما به زمین نشست. در فرودگاه «باراخاس» مادرید، تعدادی از اعضای سفارت ایران از جمله اقای «کارشناس» (نفر دوم سفارت) به همراه آقای خیرمند (مسئول مطبوعاتی سفارت) به استقبال آمده اند. می گویند سفیر به دلیل مسافرت به تهران الان در مادرید نیست اما خیلی سفارش کرده نگذاریم به شما سخت بگذرد.
در این فصل سال، مادرید هوایی معتدل دارد نه سرد و نه گرم. می توان گفت مطبوع. هر 8 نفر اعضای هیات، سوار خودروی «ون» سفارت می شویم. در فاصله فرودگاه تا هتل، کنجکاوانه ساختمان ها و خیابان های شهر را نگاه می کنیم. شهر خیلی خلوت دیده می شود.

محل اقامت مان هتلی 4 ستاره است به نام « فوكسا» که در حاشیه بزرگراه ام 30 قرار گرفته است و تا مرکز شهر مادرید حدود 5 کیلومتر بیشتر فاصله ندارد. ظاهرش نشان می دهد كه هتل خوب و مجهزی است.
از راننده می پرسیم: همیشه همین طور خلوته؟
میگوید: امروز یکشنبه است و روز تعطیل، واسه همین خلوته. مردم شهر روزهای تعطیل دیرتر از خانه بیرون می آیند و برای شرکت در دوی همگانی در خیابان های مرکزی شهر جمع می شوند. راننده وقتی می بیند ما مشتاقیم بیشتر بشنویم ادامه می دهد: مادرید معمولاً ترافیك نداره. البته بعضی وقت ها شلوغ میشه.
ناخودآگاه مادرید را با تهران مقایسه میكنیم. شهر تمیز است، هم ظاهر ساختمان ها و فروشگاه ها و خیابانها و هم از هوای آن. این را به راحتی می توان از آسمان صاف و روشن آن فهمید.
قبل از سفر درباره مادرید چیزهایی خوانده بودم، از جمله این که مادرید در مركز اسپانیا و درناحیهی فلات «مسهتا» واقع شده و زمستانها و تابستانهای نسبتاً معتدلی دارد. متوسط دمای اینجا در تابستان 24 درجه و در زمستان 8 درجه است. مادرید تا سال 939 میلادی شهر كوچكی بوده در کنترل مسلمانان و در آن سال مسیحیان آن را از مسلمانان می گیرند. در سال 1561 میلادی فیلیپ دوم مادرید را به پایتختی انتخاب می کند.
وسایل مان را در هتل می گذاریم و می رویم تا در شهر چرخی بزنیم.
مادرید جاهای دیدنی فراوانی دارد. سعی شده بافت قدیمی مرکز شهر حفظ شود و ساختمانهای مدرن به اصالت و زیبایی شهر لطمه ای وارد نکند.
به میدانی زیبا میرسیم. راننده میگوید: اینجا میدان «سول» است. بیشتر مراسم و آیینهای جشن مادرید را در این میدان برگزار میكنند. میدان سول یا «پوئرتا دل سول» که در قلب شهر است «دروازه خورشید» معنا میدهد. وجه تسمیهی آن بدان سبب است كه 500 سال پیش از این، دروازه شهر دیگری در این جا قرار داشت كه تصویر خورشید روی آن نقش بسته بود. ساختمانها، رستورانها، فروشگاهها و كافههای اطراف میدان در قرن 19 ساخته شدهاند. جشن سال نوی میلادی با صدای زنگ این میدان برپا میشود.

پس از گذر از چند خیابان، به میدانی می رسیم موسوم به میدان «سیبلس». این میدان به نوبه خود یک اثر باشكوه هنری است كه به دستور پادشاه «كارلوس سوم» برای نشان دادن زیبایی شهر ساخته شد. وسط میدان، مجسمهی الههای قرار دارد سوار بر كالسكهای که توسط شیرها كشیده می شود. این طرح توسط هنرمندی به نام «ونتورا رودریگز» ریخته شده و آن را «روبرتومیچل» و «فرانسیسكو لوتیرز» اجرا كرده اند. اطراف میدان، مهمترین ساختمانهای شهر مستقرند كه میدان را به نمادی برجسته و افتخارآمیز برای شهروندان مادریدی تبدیل كرده است. طرفداران تیم فوتبال رئال مادرید، معمولاً پیروزی تیم محبوب خود را در این میدان جشن میگیرند.
در ادامه گردش در شهر، به خیابانی می رسیم که پلیس مسیر عبور خودروها را در آن موقتا بسته است. خیل دوندگان مرد و زن را در حال گذر از مسیر تعیین شده می بینیم. تعدادشان زیاد است و مردمی که در کنار پیاده رو با شور و هیجان آنان را تشویق می کنند. گویی بیشتر مردم شهر در این ماراتن شركت كردهاند، یا به عنوان دونده و یا به عنوان تشویق کننده.

كلیسای جامع شهر با نام «آلمودنا» در همان نزدیکی قرار دارد. این كلیسا حدود 100سال قدمت دارد. به درون كلیسا میرویم. آیین ویژه روز یكشنبه در آنجا برپاست. دقایقی نظاره می کنیم و بعد با ذکر صلوات در زیر لب از آنجا خارج میشویم.
توریست های زیادی را روبروی كلیسا می بینیم که در حال تماشا یا عکس گرفتن از قصر زیبای پادشاه هستند.
به دیدن بلوار «كاستیانا» میرویم. بلواری پهن و دراز كه ستون فقرات شهر به حساب میآید. خیلی از خیابان های شهر از این بلوار جدا میشوند یا با آن تقاطع دارند. در امتداد همین بلوار به استادیوم «سانتیاگوبرنابئو» رسیدیم، ورزشگاه اختصاصی رئال مادرید. امشب با «اتلتیكوبیلبائو» مسابقه دارند. خیلی مشتاق بودیم این بازی را ببینیم، اما تهیه بلیت مستلزم ایستادن در صفی طولانی بود. پس از خیر آن گذشتیم. در این بلوار علاوه بر ورزشگاه و میدان سیبلس، مراكز دیگری چون ایستگاه قطار «آتوچا» و «باغ سلطنتی بوتانیك» هم قرار دارد.
ناهار را در یك رستوران به نام «مستر كباب» می خوریم. صاحب ایرانی این رستوران كوچك، آن را با نمادهایی ایرانی تزیین کرده است و غذاهای ایرانی عرضه میكند.

در گردش عصرانه خود در شهر، به میدان «سول» میرسیم. آن چه در این میدان بزرگ بیش از هر چیز به چشم می آید، دو ساختمان كج است که با طراحی جالب روبروی هم قرار گرفته اند. کمی جلوتر گروه های مردم را می بینیم که قدم زنان به سوی ورزشگاه سانتیاگوبرنابئو می روند. گر چه جمعیت دور و اطراف ورزشگاه زیاد است اما این که درهای ورودی فراوانی وجود دارد و این که بیشتر مردم با استفاده از كارت اعتباری وارد استادیوم میشدند، مانع از ازدحام در مقابل درها می شد.

پیاده به هتل بازمیگردیم و می خوابیم تا برای قرار فردا خسته نباشیم. قرار است ساعت 10 و30 فردا در کاخ نخست وزیری با معاون روابط بینالملل وزارت ارتباطات اسپانیا ملاقات کنیم.
May 26th, 2008 at 7:41 pm
نتيجه در كنار هم قرار گرفتن يك شهر زيبا، يك سفر زيبا، يك قلم زيبا و يك نگاه زيبا شناسانه مي شه يك گزارش سفر كه وب گرد زيبايي پسند را به جست و جو در يك سايت پر محتوا وادار مي كنه.
May 27th, 2008 at 10:47 am
سفر نامه بسيار جالبي است به شرط آنكه شرح ما بقي ان نيز آورده شود .ذكر جزئيات سبب جذب شدن بيشتر به مطلب مي شود
گويي خود نيز در سفر هستيم
شاد و سربلند و سر سبز
May 28th, 2008 at 11:51 am
سلام دکتر.مشتاق دیداریم
June 2nd, 2008 at 3:39 pm
سلام جناب دكتر مشتاق ديدارتون هستم اما ديگه فكر نميكنم با اين سمت جديد اين توفيق نصيب بشه و اصلا شما اين حقيرو يادتون بياد مركز رسانه ها سال 81/82 شاگردتون بودم . البته دورادور جوياي احوال بودم و از مطالب و…شما غير مستقيم استفاده مي كردم .وقتي شنيدم به دلايل زيادي خيلي خوشحال شدم…!! خواستم اولين نفري باشم كه اينجا به شما تبريك ميگه .همچنان پيروز باشيد.
June 14th, 2008 at 9:21 am
سلام استاد ، بيان جزئيات در اين گزارش جذابيت آن را بالا برده البته قلم شيوا وزبان گوياي آن اين حسن رادوچندان كرده است اميدوارم همچنان وجود امثال شما بااين ديد وسيع وبي طرفانه به مسائل در جامعه پايدار باشد . همچنان قلمتان درسلامتي علمي جامعه پاينده بماند