هفت گانه بهاری
چه عروسی است در جان که جهان زنقش رویش
چو دو دست نوعروسان تر و پر نگار گردد (مولوی)

فصل اول: روزها و آدم ها
روزها می آیند و می روند. برای ما اما، انگار که هر روز رنگ و بوی خود را دارد. درست مثل آدم های اطراف مان، که هر یک خلق و خویی دارند و ما دریافته ایم که به هر کس، بنا به خلق و خوی اش نزدیک یا دور شویم. بعضی روزها را انتظار می کشیم تا زودتر برسند و برخی دیگر را منتظریم برای زودتر سپری شدن. انگار نه انگار که آنها هم بخشی هستند از عمر با ارزش مان. می گوییم مطبوع که نیست همان به که زودتر برود…
برای روزهایی از قدیم دل مان تنگ می شود، همان هایی که ما را به آدم هایی رساند که دوست شان داشتیم. و گاه دل مان رضا نمی دهد به یاد آوریم روزهای سخت را، به تصور این که یادآوری شان دلتنگ مان می کند و بار مرارت شان خاطرمان را می آزرد.
در جایی آمده که در نبرد روزهای سخت و آدم های سخت، این آدم های سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت. شاید به همین دلیل باشد که روزهای سخت را هم یاد می کنیم چرا که در کنار آنها، آدم های سخت را می بینیم ظفرمند و پابرجا. روزهایی رفته اند که غافل ماندیم از یاد و توجهی ولو کوتاه به آنان. و اینک این بهار بهانه ای است برای از نو یاد کردن شان.
فصل دوم: غم و شادی
لحظه های زندگی مالامال است از لحظه های غم و شادی. این دو را راز و رمز و حکمتی است که دستاویز گفتار شاعران و عارفان شده است.
عطار نیشابوری برتری انسان بر قدسیان را وجود درد در آدمی می داند:
قدسیان را عشق هست و درد نیست درد را جز آدمی در خورد نیست
هر که او خواهان درد کار نیست از درخت عشق بر خوردار نیست
گر تو هستی اصل عشق و مرد راه درد خواه و درد خواه و درد خواه
نظامی گنجوی، نه غم و نه شادی را شایسته دل بستن نمی داند:
رها کن غم که دنیا غم نیارزد مکن شادی که شادی هم نیارزد
مقیمی را که این دروازه باید غم و شادیش را اندازه باید
سعدی، عارفانه آفریدگار غم و شادی را اصل قرار می دهد و می گوید:
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ساقیابادهبدهساقیآن،کاینغم ازاوست
حافظ در مقام عاشقی که در فراق یار است می سراید:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند دل دیوانه ی ما بود که هم بر غم زد
و از سوی دیگر مولانا در مقام معشوقی که در وصال است می نویسد:
بادهغمگینانخورند و ما زمیخوشدلتریم رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال هر غمیكو گردما گردید شد در خونخویش
میتوان گفت احساس غم و شادی که عارضه ناکامی یا کامیابی است، بسته به باورهای مان معنا می یابد. خداوند غم و شادی مومنان را متفاوت با غیر مومنان می داند. شادی مؤمنان نه ظاهری است و نه محدود به این جهان، بلکه باطنی، وسیع، ژرف و پایدار است.
فصل سوم: امید و آینده
اميد، آينده را مي سازد. انسان با اميد آرزوهاي خود را مي پويد. اميد انگيزه و شور فعاليت می آفریند. نااميدی اما سرچشمه ی ابتلا به افسردگي است. در اسلام نيز نااميدي به شدت مذمت شده است. تفكر آينده نگر و فرهنگ اميد، به سرمايه اجتماعي حرکت و پویایی مي بخشد، باور به تاثيرگذاري بر سرنوشت را حفظ و تقويت می کند و راه را براي اصلاح، سازندگي و دستيابي به جايگاه شايسته در نظام اجتماعی هموار مي سازد. روح بهاری، امیدآفرین است و مستعد بالندگی.
گفته اند «اگر درباره آينده نينديشيد، يقينا آينده اي هم نخواهيد داشت». اندیشیدن در باره آینده، برای ساختن آینده، روح بهاری می طلبد که سرشار است از امید. بهار، بذر اميد می پراکند تا حس ناتوانى را به زیر کشد و حس زیبای امید را جانشین آن کند…

فصل چهارم: طراوت طبیعت
تماشای طبيعت بهاری و گام زدن در میان گل ها و گياهان نورسته، روان و جسم انسان را جلا می دهد. منظر شکوفه های نورسته و شميم روح افزای طبيعت، دل را دگرگون ساخته، طراوتی نو در حیات منتشر می كند.
ارمغان قاصدک بهار، پیام نو شدن است. دعوت انسان ها است به دور ریختن جامه پوسیده کژاندیشی، رهانیدن دل از هر شائبه ى ناصواب و هر توهم و كينه ای. «حول حالنا الى احسن الحال»، آرزوی تحول است به سوی بهترین حال و رها شدن از پيله توهم. نقش رنگارنگ طبیعت بهاری، برانگيزنده است و شورآفرین. نوآوری، میوه آمادگی است برای دگرگونی در فکر و اندیشه؛ و بهار بهانه اندیشیدن به دگرگونى.
نگاه تازه، بسترساز بهسازى انديشه است و دیدن اسرار نهان. به قول مولانا:
پاك كن دو چشم را از موى عيب تا ببينى باغ و سروستان غيب
فصل پنجم: دید و بازدید

«دید و بازدید بذر محبت را می رویاند». این حدیث پیامبر اکرم (ص)، به جلوه زیبای دیگری از سنت بهار اشاره دارد. دیدار، شادی آور و روحیه بخش است. رو در رو سخن گفتن با نزدیکان و ذکر خاطرات شیرین و سودمند، از عواید دیدار است. دید و بازدید، محبت آور است، کدورت زا و استوار ساز روابط. پس چه نیک سنتی است که دل ها را به هم نزدیک و همزیستی را تقویت می کند. امام هادی (ع)، ديدار برادران را، هرچند كوتاه و اندك، سبب انبساط خاطر و بارورى انديشه دانسته اند. دیدار از سر صمیمیت، صداقت و یکرنگی، گرمابخش دل است و برقرار کننده مودت و محبت.
فصل ششم: آرامش
بهار آرامش عجيبى دارد و این آرامش را تسری می دهد به اطراف خود. راز آرامش، در سادگی است، در خویشتنداری و در دل نبستن و پذیرش گذرا بودن هر چیز. بهار جلوه کیفیت زندگی است، همان کیفیتی که در خود آرامشی برخاسته از سادگی، بی پیرایه گی و گذشت را داراست. ذات آرام بخش بهار؛ وجدان پاک، صفای درون و مناعت طبع آن است. بهار اگر آرام است از این است که ندای دل خویش را شکوفا ساخته واز هر آن چه داشته به دیگران بخشیده. آرامش خواهیم داشت اگر بهاری باشیم.
فصل هفتم: سیر و سفر
سفر، اسباب رسیدن است به مقصود. مقصود هر چه باشد و مقصد هر کجا، لازمه سفر حرکت است و جابجا شدن. بهار شوق سفر به دل ها می دهد. سفر سرنوشت محتوم همه آدمیان است، چه بخواهند و چه نخواهند. سفر، چه ظاهری و جسمانی، چه باطنی و روحانی، نیازمند آداب و مقدماتی است. قصد قربت، یافتن همسفر مناسب، خداحافظی کردن، رد دیون، صدقه دادن، حلالیت طلبیدن، و همراه داشتن لوازم و توشه، از مقدمات و آداب سفر است. در حین سفر، رفتار خوش و مراعات حال همسفران و کمک به آنان سفارش شده و در بازگشت به جای آوردن شکر خدا، دادن سوغات و ذکر تجارب آموزنده سفر، مورد تاکید واقع شده است.
در هفت گام بهاری، مرور کنیم خاطرات مان را از روزها و آدم ها، تامل کنیم بر غم ها و شادی ها، با امید به آینده نگاه کنیم، طراوت طبیعت را به فال نیک بگیریم، به دید و بازدید دوستان و بستگان برویم، از آرامش بهار الهام گیریم و سیری کنیم زیبایی بهار را.

آنهايی که هنوز طعم خوش خبرهای 